تبليغاتX
هفت روز عاشقی
سارابانو

باران! نبار!

برشعر من:

برپاره های گرگرفته روح وتنم نبار!

برثروت سر به فلک کشیده ام:

برتبم نبار!

 

دربیت بیت من دویده داغ, خون صد خورشید مست

زیباست رقص شعله بر تن شعر امشبم

نبار!

 

با اشکهای خود به من ظلم میکنی نه مهر

سرتا به پا نیاز ِشعله ورشدن و سرکشیدنم!

 نبار!

 

باران بفهم!

آتش پرستم و از منطق سرد تن تو دور!

توهین نکن به دین ومذهبم ولطف کن نبار!

 

بگذار تا نفس بکشد آتش تن مرا!

همخون ِ شمعم وهمدین ِ آتشفشان! نبار!

 

این موج موج آتش من ونم-قطره های تو؟!

باران بترس از سوختن غرورو وقارت!

گفتم نبار!

"سارابانو"

 

پ.ن.1. البته من بشدت عاشق بارونم هستمااا ! گفته باشم!  مخصوصا بارون پاییز شیراز ِعززززیزم

پ.ن.2. جامعه ما یه جامعه بیماری هست که مدام آدمها رو مجبور میکنه زیباترین وپاکترین و حتی ساده ترین ومعمولیترین احساسات دلنشین خودشون رو خفه کنن ومسکوت بذارن! راستی چرا آدما از احساسات خودشون میترسن؟!  وقتی کسی مطمئن هست وجدانش و عقلش حسی رو کاملا پاک میدونه, پس بهتره یاد بگیره احساسش رو بپذیره و ازش لذت ببره واگر دوست داشت راحت بروزش بده, حتی اگر اون احساس رو جامعه اطراف تایید نکنه

پ.ن.3. این پست رو از صمیم قلبم با عشق, تقدیم میکنم به دوست عزیز ناشناسم با آی پی انگلستان, که با سرچ " من چکار کنم از زندگیم بیشتر لذت ببرم "  به وبلاگم رسیده بود.  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت   توسط سارابانو | 

اگر دنیایم خالی از توست

چهارسوی شعرهایم که بومی توست!

 

خیالت را تنگ میپوشم

ودرکوچه پس کوچه های بارانی شعرم

آنقدر در هوای تو پرسه میزنم

تا راه خروج از شعرهایم را گم کنم

 

لابلای این سطرهای معطر از تو

برای همیشه به خواب میروم

 

 خودم را

مثل تو

گم کرده ام میان این واژه های گریبان چاک

پیدا کن مرا ...

 

شعرمن!

در آغوشت مرا از شعرهایم بیدار کن!

 

سارابانو

 

پ.ن.

تقدیم به دوره عذاب آور شکهای اعتقادی شدیدم, که خوشبختانه سپری شد.

 عجب شکنجه ای بود واقعا!

 ...با اینحال خوشحال هستم که جرات و شجاعت به چالش کشیدن حتی عمیقترین و عزیزترین باورهام رو هم دارم, حتی اگر به قیمت از دست دادن آرامشم, وتحمل مدید اونهمه رنج باشه :

 که خدای من "حقیقت" هست, چیزی که بناست تا ابد, هم تسلیمش باشم, هم بسازمش, هم عاشقانه بپرستمش؛

پروردگار دست نیافتنی وبعید من, که ورای دگرگونی بیشمار جلوه هاش, یکتاست و بی همتا, ونزدیکتر از نفس

 که سکون و جمود آگاهی, با پرستش حقیقت, در تضاد, و به چالش کشیدن معقول باورها, اصل راسخ  هر "حق پرست"ی هست و از اون گریزی نیست...

فکر میکنم طی این دوره به حدی رشد کردم که چالشهای احتمالی بعد رو با آرامش سپری کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سارابانو | 

یک سال وچهار ماه گیاهخوار بودم, بنظرم هنوزم مشکلی ندارم, ولی چند وقت هست  مطالب ضدو نقیضی در مورد گیاهخواری میخونم که باعث شده مشکوک بشم. درسته که گوشت صنعتی بر سلامتی انسان تاثیرات نامطلوب غیر قابل انکاری میگذاره, ولی گیاهخواری هم ممکنه مشکلات مخصوص خودش رو ایجاد کنه, مثل مشکل ریزش مو, یا پوسته پوسته شدن ناخنها, که البته میگن به علت ناکافی بودن املاحی هست که به بدن میرسه.

ضمنا اینو هم خوندم که رژیمهای گیاهخواری ویتامین ب دوازده کمتری به بدن میرسونن(حتی همین اوولاکتو بازهم ب دوازده کمتری به بدن میرسونه, چه برسه به رژیمهای وگان ومیوه خواری مطلق!), و یکی از دلایل بروز ام اس هم میتونه کمبود همین ب دوازده باشه. خلاصه اینکه منابع ضدو نقیض زیادی درمورد گیاهخواری خوندم, بعضیهاشون گیاهخواری رو شدیدا برای سلامتی مفید میدونستن و بعضیهای دیگه میگفتن املاح کافی به بدن گیاهخوارها نمیرسه و میگفتن گیاهخوارهایی که کمبود بعضی املاح رو داشتن میزان این املاح در بدنشون به حدی پایین اومده بوده که با مصرف مکملها هم بحد طبیعی نرسیده بوده!

 من مشکوک شدم و هرچی میخونم وفکر میکنم, تازگیها واقعا نمیدونم نهایتا حق با کدوم دسته هست! خودم به شخصه توی این یکسال وچهار ماهی که گیاهخوار بودم بنظرم علی رغم اینکه زیادم روی غذا خوردنم حساسیت نشون ندادم, بازم سالم بودم, این مدت فقط یه بار سرماخوردگی وگلو درد داشتم که اونم بدون مراجعه به پزشک وبدون استفاده هیچ نوع دارویی زود درمان شد, ولی سلامتی آدم شوخی نیست ونمیشه ریسک کرد.

 من همچنان دوست ندارم گوشت بخورم : ولی گوشت نخوردن من دیگه ربطی به گیاهخواری من وایدئولوژی من نداره, بلکه یه مسئله احساسی شخصی وسلیقه ای هست, که تبلیغش نمیکنم. البته ممکن هست در طول زمان اطلاعاتم در این زمینه بیشتر وبیشتر بشه وحتی زمانی برسه که شک من برطرف بشه و از لحاظ علمی به یقین برسم گیاهخواری رژیم سالم تری هست و حتی ممکنه یه روزی رسما خام گیاهخوار بشم!(توی هیچکدوم از انتخابهای زندگیم تعصب به خرج نمیدم.) یعنی تصمیم من مبتنی بر خارج کردن گیاهخواری از محدوده باورهای اعتقادیم, مربوط به زمان حال هست, وممکن هست زمانی برسه که اطلاعاتم به حد کافی افزوده بشه , شک فعلی من برطرف بشه, و به یقین برسم که گیاهخواری رو واقعا میشه بعنوان شیوه انسانی تر تغذیه و روش بهتر تغذیه برای سلامتی بیشتر, به همه پیشنهاد داد , ولی در حال حاضر , با اینکه به دلایل احساسی هنوزم گوشت نمیخورم, ولی از لحاظ اعتقادی خودم رو یک گیاهخوار هم نمیدونم, پس حداقل تا زمانی که از لحاظ اعتقادی یک گیاهخوار نیستم, در این وبلاگ تبلیغش نمیکنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت   توسط سارابانو | 

 بازم سلام عشق!عالیجناب مار- زالوی خوش خط وخال من!

چسبیده توفیق اجباری نیشت به شاهرگم!

خوش به حال من!

نازوحیا ربطی ندارد به دندانهای نیش درازِ تو!

راحت بچسب به تک تک رگهای زندگی وحس وحال من!

محکم بمک خون وخیال وشعر مرا ومحظوظتر بشو!

...شاید ادب شود غرور زیاده عاقل و بی خیال من!

زهرت تمام طعم ومعنی هستیست

هلاک نیش لب توام

تا درتمام جانم فرونرود نمیرسد آسمان شبهای کال ِمن

 

کابوس هم که باشی می بوسمت عالیجناب عشق! نبض ِ آسمان!

درقلب من بتپ

تا پربگیرد از فرط تو تا بی کرانه ام هردوبال ِمن

 

سارابانو

 

پ.ن.1. برای چندمین بار!: اون رابطه صرفا احساسی که این وبلاگ رو با اون شروع کردم, ماههاست به کل تموم شده, از اون احساس هیچی, دقیقا هیچی ِ هیچی باقی نمونده, پست کردن این شعر هم کوچکترین ارتباطی با اون شخص نداره: پس لطفا بازهم سوالهای عجیب وغریب نپرسین! تموم شده بابا جان! تمووووووووم! اوکی؟...البته میدونم حالا باز یه چند وقت دیگه که یه شعر عاشقانه بذارم اینجا, بازم سوالای عجیب وغریب میپرسن بعضیها!!! فکر کنم تا آخر عمرم باید توضیح بدم که اون رابطه و اون احساس به کل تموم شده ویه اپسیلن هم ازش چیزی باقی نمونده واین شعرها هیچ ربطی به اون شخص ندارن, و اینکه اصولا کسی که شعر عاشقانه مینویسه الزاما مخاطبش یه معشوق واقعی نیست! (مثلا یه مرد یا زن یا حتی یه معشوق غیر بشری (مثلا یه شهر)که وجود خارجی داشته باشه).گاهی مخاطب یه شعر عاشقانه فقط یه رویاست که واقعیت نداره وممکنه روزی به واقعیت بپیونده, خیلی وقتها هم شاعر از زبان راوی مینویسه نه از زبان خودش وخیلی مثالهای دیگه میشه زد اینجا) وضمنا مخاطب یا سوژه یک شعر الزاما یک معشوق مادی نیست! گاهی مخاطب یک شعر عاشقانه میتونه حتی یه سری مفاهیم انتزاعی باشه, هرچند تو دنیای من میشه درختها رو هم بوسید(من بامبوی اتاقمو گاهی میبوسم, گاهی تک تک برگهاشو میبوسم), من کلی درخت بغل کردم تا حالا, ولی من گاهی حتی خدا رو هم بغل میکنم! چند سال پیشها, یه زمانی بود من حتی کتاب "رساله لقا الله" ملکی تبریزی رو بغل میکردم باهاش میخوابیدم(برای اینکه صبح به محض اینکه بیدار شم اولین چیزی که به یادم بیاد اهداف معنویم باشه!). خلاصه اینکه حرفای عجیب وغریب نزنین بیزحمت! هرچند که فکر کنم اینجور حرفها وسوالها تمومی نداشته باشه و احتمالا باید تا آخر عمرم پشت هر شعر عاشقانه ای که توی این وبلاگ میذارم این پی نوشت رو تکرار کنم که بعضیها بازم سوالای عجیب غریب نپرسن و چیزای عجیب وغریب نگن...چقد کسل کنندست برام اضافه کردن این توضیحات!  

پ.ن.2. باور دارم "عشق"  یکی از اسامی خداست . حتی اسم اعظم شاید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت   توسط سارابانو | 
سمینار علمی
نقش مدیتیشن علمی در مدیریت استرس
زمان:دوشنبه 28 فروردین ماه نودو یک-ساعت 3 الی 7 بعدازظهر
مکان:شیراز-خیابان نشاط-تالار سینا صدرا
ورود برای عموم علاقه مندان آزاد است.
انجمن کاهش تنشهای فردی و اجتماعی،با همکاری بنیاد امید.
http://sisra.ir
 
پ.ن. من سعی میکنم حداقل یه قسمتی از این سمینارو باشم. سمینار قبلی رو از دست دادم، این رو دیگه از دست نمیدم. به همه دوستان هم توصیه میکنم بیان.  ضمنا برای حضور در این سمینار حتما لازم نیست مشکل استرس داشته باشین، همین که به موضوع مدیتیشن علاقمند باشین سمینار براتون حتما مفید خواهد بود. هدف از مدیتیشن مدیریت استرس نیست، مدیریت استرس فقط یکی از محصولات جانبی مدیتیشن هست.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت   توسط سارابانو | 

مثل تنهایی یک لحظه الهام وشهود

در برهوت دل دانش زده یک عالِم؛

مثل شور غزلی نابجا ثبت شده

بین اوراق کتابی فلسفی

 -زنده به گور-

عشق تو

در دل عقل-آلودم

می میرد؟

...

 

سارابانو

 

 پ.ن. دوستان یه مدت نیستم, یه مدت زندگی خارج از نتم به زمان بیشتری احتیاج داره و فرصت زیادی برای فعالیتهای مجازی باقی نمیمونه. اگر فرصت نشد تا چند وقت بعد از عید وبلاگ رو به روز کنم, از صمیم قلبم پیشاپیش سال نوی بینظیری برای همگی آرزو میکنم اگر هم فرصتش پیش اومد (که بعیده) هم پیشاپیش هم پساپیش تبریک میگم خب شاد باشین همگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت   توسط سارابانو | 

۱.

دردم هزارساله مث درد حافظه/ درمونشم همونیه که کشفه رازیه/ نسلی که سرسپرده عصر حجر شده/ به ساقیای ارمنی پیر راضیه.../ ترانه: رانندگی درمستی/ آلبوم ِ پست مدرن "هیچ هیچ هیچ" شاهین نجفی/ ترانه سرا :یغماگلرویی

قبلا به ندرت از کارای شاهین نجفی خوشم میومد, بیشتر فقط از روی کنجکاوی گوش میدادم, ولی آلبوم آخرش رو ("هیچ هیچ هیچ") تاجایی که تونستم بشنوم دوست داشتم. البته متاسفانه بیشتر ترانه ها برای من نصف ونیمه دانلود شد, فقط دوتا ترانه یغماگلرویی کامل دانلود شد که هردوشو دوست داشتم: "رانندگی در مستی" و "سگ هار". نگرش شخصی من به زندگی، با حال وهوای این اشعار جور درنمیاد, خروج از نزاکت رو هم تو بعضی ابیات اشعار پست مدرن هیچوقت نپسندیدم  (هرچند قبول دارم برای بیان شیواتر مضمون این قبیل شعرها، گاهی موثر تر هست که شاعر در گزینش واژه ها از چهارچوب نزاکت خارج بشه)، ولی نمیشه انکار کرد این ترانه ها یه بخش مسلم از حقایق جامعه رو بیان میکنن, حقایقی که رسانه های جمعی, وحتی افراد جامعه, سعی میکنن انکار یا سرکوب کنن, ولی معقول این هست که حقایق رو بپذیریم نه اینکه انکار یا سرکوب کنیم. اگه دردهای جامعه مطرح وباز نشن, نمیشه حل وفصلشون کرد, با پاک کردن صورت مسئله هیچوقت نمیتونیم دردهای بیشمار تن بیمار جامعه عزیزمون رو مداوا کنیم. این آلبوم, علی رغم همه نقدهایی که بهش وارد خواهد شد, مطمئنا یه اثر هنری ماندگار خواهد بود.

۲.

 باید تلو تلو بخوریم زمونه رو/ وقتی که مست نیستی به بن بست میرسی(رانندگی در مستی, از یغما گلرویی/ آلبوم"هیچ هیچ هیچ" شاهین نجفی)...چقد با این تک بیت موافقم! من با عشق خودمو مست میکنم, من با همین مستی,"با عشق به کل", خودم رو به تمام اجزای زندگی وصل میکنم...اگر این عشق نبود نمیدونم با چه انرژی و انگیزه ای میتونستم دوام بیارم! واقعا نمیدونم!  اگر عشق نبود، اصلا زندگی ارزشی داشت؟ من که میگم اگر عشق نبود زندگی مفتش هم گرون بود، پس : " هی مست میکنم مث یه بطریه شراب/ که وقتی پاش بیافته یه کوکتل مولوتوفه"...( ازهمون ترانه) .

۳.

 درجواب کامنتهای بعضی دوستان به پست قبلی:مطمئن باشین از خوندن کامل لینک زیر به هیچ وجه ضرر نمیکنین:

http://jbap.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=169:1388-10-26-14-33-32&catid=81:1388-10-26-14-22-08&Itemid=52

البته من خودم اوو لاکتو هستم، به خاطر سازگاری با جمع وفرار از دست غر زدنهای دیگران هم یه جایی که مهمونی برم وغذای گیاهی هم نباشه، مثلا خورشت با گوشت باشه سبزیجاتش رو میخورم گوشتش رو نمیخورم(هرچند با اکراه)، مطلب هم خیلی زیاد هست در این مورد، ولی این اولین مطلبی بود که پیدا کردم وچون عجله داشتم فعلا همینو گذاشتم تابعد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت   توسط سارابانو | 

مدتهاست به قسمت گیاهخواری وبلاگم پستی اضافه نشده, الان دیگه وقتش هست

یادمه همون روزای اول گیاهخواریم سرما خوردم؛ یه گیاهخوار صفرکیلومتر بودم و بجز شیربرنج هیچ غذای گیاهی مناسب سرماخوردگی بلد نبودم و ترس برم داشت که حالا چی بخورم!!! نکنه خوب نشم!!!! توی وگان فروم پرسیدم ودوستان بهم چیزای جورواجوری معرفی کردن, که البته هیچکدومش با ذائقه من جور درنمیومد و استفاده نکردم, ولی به این نتیجه رسیدم که اینهمه گیاهخوار, سرما خوردگی رو تجربه کردن و زودی خوب شدن, پس جای نگرانی نیست

اگرچه از وقتی گیاهخوار شدم فقط همون روزای اول گیاهخواریم یه بار سرماخوردم و با اینکه قبل از گیاهخوار شدنم هر سال حداقل یکبار سرماخوردگی وگلودرد داشتم, ازبعد گیاهخوار شدنم اصلا هیچ جور سرماخوردگی یا گلودرد نداشتم شکر خدا, ولی فکر کردم شاید کسی مثل اون روزای من قصد گیاهخواری داشته باشه, وبا همون مشکل مواجه بشه, این مطلب قابل سرچ هست شاید بتونه به کسی کمک کنه.

 

سوپ فوری

 

یک پیمانه عدس

یک پیمانه بلغور جو

هویج رنده شده

پیاز رنده شده

جعفری وشوید شسته وخرد شده(میتونین گشنیز هم اضافه کنین)

فلفل سبز تازه

رب گوجه

کره

نمک,زرد چوبه, آبلیمو,فلفل سیاه به اندازه دلخواه

 

عدس وجو رو بهتره بگذارین قبل از پختن یکساعت خیس بخوره, ولی چون این سوپ فوری هست اول کار عدس وجو رو پاک کنین بخیسونین بعد برین سراغ تهیه بقیه مواد, اینجوری ماکزیمم بیست دقیقه خیس میخوره ولی به نظر من از هیچی بهتره.

مقدار هویج وپیاز بستگی به ذائقه شما داره, من برای یک فنجان جو ویک فنجان عدس, یک پیاز متوسط ویک هویج درشت استفاده میکنم. عدس وجو وپیاز وهویج رو بدون نمک یا هیچ چاشنی دیگه ای, با مقادیر متنابهی آب میریزیم توی زودپز, صدای زودپز که درومد میگذاریم هشت دقیقه رو شعله ملایم بمونه (بعضی عدسها دیرتر و بعضیا زودتر میپزن, برای من که تا بحال هشت دقیقه خوب جواب داده, البته واضحه که این زمان برای زودپزهای مختلف فرق میکنه, شما با پنج دقیقه امتحان کنین اگه دیدین کاملا پخته که هیچ ,وگرنه بازم بذارین بمونه), بعد که زودپزسرد شد رب گوجه و فلفل سبز تند ریز شده ونمک و آبلیمو وشوید وجعفری ویه ذره هم کره بهش اضافه میکنین ومیگذارین ده دقیقه باهم روی شعله ملایم بجوشه تا وقتی که یه دست بشه وجا بیافته, سوپ شما آمادست به همین سادگی! ینی شد فقط حدود نیم ساعت ! این برای سرماخورده ها خوبه که حال وحوصله غذاهای پیچیده رو ندارن ضمنااگر نسبت مواد وچاشنیها رو متناسب رعایت کنین سوپ خوشمزه ای میشه

پ.ن.1. بعضی زودپزها سوپاپشون جوری هست که بلغورای خیلی ریز توشون گیر میکنه ودردسر ایجاد میکنه برای زودپز, اگه زودپزتون این مدلی هست احتیاط کنین! در اینصورت بهتره بگذارین مواد باهم خارج از زودپز پخته بشن. البته اونجوری دیگه سوپ "فوری" نمیشه, ولی معمولا ماکزیمم دو ساعت طول میکشه پختشون.

پ.ن.2. اینکه از وقتی گیاهخوار شدم تا الان, حدود یکسال و دو ماه هست که اصلا سرما خوردگی یا گلودرد نداشتم, یه دلیل مهمش میتونه این باشه که تقریبا هر روز هم سبزیجات هم خشکبار یا مغزها هم چند نوع میوه میخوردم, یه دلیل دیگش هم فکر میکنم این هست که خیلی وقته تقریبا هر روز یه لیوان چای سبز با یه قاشق چایخوری عسل طبیعی  میخورم. فکر کنم اینا مفید بوده باشه برای بالا رفتن سلامت عمومیم, چون قبل از گیاهخواریم یاد ندارم سالی گذشته باشه و من سرما نخورده باشم. امتحانش بی ضرر هست.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت   توسط سارابانو | 

 بهت کمک میکنن تشخیص بدی کدوم دوستت دوست واقعی هست, کدوم ابراز علاقه و دوست داشتنها حقیقی هست, شخصیت واقعی آدمها رو بهت معرفی میکنن, ومهمتر از همه تشخیص میدی کی واقعا از غم تو غمگین میشه و ابراز همدردی کی صمیمانه و حقیقی هست, کمکت میکنن تشخیص بدی سطح روابطت با آدمها باید در چه حد باشه, کی لیاقت نزدیک بودن رو نداره و چه کسی خلوص وانسانیت وشایستگی لازم برای صمیمیت بیشتر وجز خواص بودن رو داره: "مشکلات وسختیهای زندگی رو میگم! گاهی از جواهرات هم قیمتی تر هستن! به خاطر اینهمه لطفشون ازشون ممنونم واقعا."

 الان دارم با یکی از مشکلات جدی زندگیم دست وپنجه نرم میکنم(هرچند یاد گرفتم به هیچ چیز نگم مشکل جدی، چون باورهای معنویم همیشه به مرور همه چیزو برام آسون میکنن, وچون بهم اثبات شده هر مشکلی یه راه حلی داره, یا لااقل راهی برای سازگاری بهینه وعاقلانه باهاش موجود هست.), و وقتی میبینم فلانی با اینکه سعی میکنه بروز نده، ولی چهره وکلامش داره فریاد میزنه از مشکل من لذت میبره, متوجه میشم این آدم رو که از قضاهمیشه هم دوستش میداشتم!وحتی به وجودش توی زندگیم افتخار هم میکردم!, صلاح این هست که ازش فاصله بگیرم: نه برای اینکه نیتش نسبت به من خیر نیست, بلکه چون آدمی که از مشکلات دیگران لذت میبره سطح معنویتش خیلی پایینتر از اونی هست که ارزش معاشرت داشته باشه؛

 البته احساس میکنم میتونه  خوشبختتر باشه , آرامش بیشتری داشته باشه و از زندگیش بیشتر لذت ببره,واینجوری اطرافیانش هم آرامش بیشتری داشته باشن، و امیدوارم صداقت عملیم توی شیوه انتخابیم برای زندگی کردن, این رو غیر مستقیم بهش نشون بده:  من از خیلیها یاد گرفتم, حتی از افرادی که سنشون ساااااالها از من کمتر بود یادگرفتم(هرچند هنوزم احتیاج دارم خیلی چیزا رو یاد بگیرم, باید یه دانشجوی مادام العمر باشم), واین آموخته ها بهم کمک کرد آرامش بیشتری تجربه کنم واز زندگیم بیشتر لذت ببرم، پس رابطم رو باهاش قطع نمیکنم, چون عقیده دارم بیشتر مشکلات از جهل ناشی میشه, اگر خودم جهلی داشته باشم که تبدیلش به علم باعث بشه از زندگیم بیشتر لذت ببرم دلم میخواد دیگران این دانش رو ازم دریغ نکنن, وبدون نصیحت کردن, درسکوت محض و صرفا با عمل صادقانه, میتونیم به آدما نشون بدیم چجوری میتونن خوشبختتر باشن واز زندگی خودشون بیشتر لذت ببرن وبه دیگران هم بیشتر عشق وخوشبختی ببخشن: "اینو یادتون باشه: کسی که از مشکلات شما لذت میبره ,کسی که از پایین دیدن شما لذت میبره, خودش ذاتا آدم غمگینی هست وبه کمک احتیاج داره, چون یه فرد دارای سلامت روان, هرگز از رنج کشیدن کسی لذت نمیبره.این آدم داره توی جهنم درون خودش شکنجه میشه و باید براش دل سوزوند ودرحد توان و زمان کاری براش انجام داد، و اشتیاق به تلافی کردن و جبران رنجی که بهتون وارد کرده با آزار رسوندن متقابل بهش و لذت بردن از رنج کشیدن اون ،فقط و فقط از ضعف شماست، مگر اونکه نیت شما از این کار یه اقدام حساب شده و تربیتی باشه برای تغییر دادن آگاهی اون،یا تغییر دادن آگاهی جامعه،یا جلوگیری اورژانسی از بروز جرایم فزاینده جامعه ای با هوش عاطفی وهوش معنوی متوسط یا ضعیف ، ودر اینصورت باز هم شما فقط دارین وظایف معنویتونو انجام میدین وباز هم هرگز نمیتونین از رنج کشیدن اون لذت ببرین.یعنی من هیچ دلیلی برای انتقام جویی نمیبینم وبنظرم کاری نابخردانه وچیپ هست."

یه نفر میگفت بذار فلان مشکل حل بشه بعد رفتار فلانی رو مثل خودش باش وتلافی کن, بهش گفتم شان خودم رو خیلی بالاتر ازین میبینم که مثل اون رفتار کنم وبرخورد زشت اون رو تکرار کنم یا کسی رو برنجونم.ازپایین دیدن کسی که روزی به نحوی آزارم داده, یا انتقام گرفتن, ذره ای لذت نمیبرم واقعا: وقتی میشه طالب رشد وخوشبختی روزافزون جهانی بود, چرا احساسات عزیزم رو صرف لذت بردن از رنجهای دیگری کنم؟ برای خودم و احساساتم بیشتر ازینها ارزش قایلم. وقتی مدام میگم یکی از بزرگترین وعزیزترین آرزوهای زندگی من عشق وصلح وخوشبختی جهانی هست, بعد اگه از ضعیف دیدن کسی(حتی کسی که از مشکلات من لذت میبره) خوشحال بشم, حتی اگر این خوشحالی رو بروز ندم وتوی دلم باشه فقط, حتی اگه برای مدتی کوتاه باشه وزودبرطرفش کنم, این نشون دهنده ریاکاری وناخالصی من هست و این نمیذاره درون خودم احساس آرامش کنم.من از تعالی دادن ویژگیهام لذت میبرم,کاری هست که تا آخر عمرم سرگرمش خواهم بود,ومیدونم پایانی نداره,چون همیشه نقاط ضعفی هست وکمال واقعی وجود خارجی نداره,همیشه هم احتمال خطا هست هم جا برای رشد هست.

 آرزو میکنم اگر هرکدوم ما(من یا اون) اشتباه کردیم, خدا راهنمایی کنه تا اشتباهمون رو برطرف کنیم وجبران کنیم. آرزو میکنم قلبهامون خالصانه پر از عشق وبخشش باشه؛ آرزو میکنم این دنیا رو تبدیل کنیم به یه جای خیلی مهربونتر و نگاهمون وقلبهامون همیشه بسمت بالا باشه و رشد و  خوشبختی وعشق جهانی؛ آرزو میکنم خدا من رو وسیله رسوندن مهر وعشقش به آفریده هاش قرار بده: بی وقفه وروزافزون؛ آرزو میکنم برای این کار بهم صبر وتحمل نده, بهم عشق واشتیاق وتشنگی خستگی ناپذیر بده, که صبر وتحمل توام با رنج بردن هست, ولی عشق واشتیاق وتشنگی چیزی رو داشتن, کمک میکنه از تمام مراحل وسختیهای کار, با لذت عبور کنیم.

پ.ن. به خیلی دلایل اولش خواستم این متن رو جوری بنویسم که معلوم نشه تجربه شخصیم بوده..., ولی دیدم شعارزدگی توش موج میزنه اونجوری. "اول شخص" نوشتمش چون اینا واقعا تجربه شخصی من هست: خودم زندگی کردم اینها رو پس برای دیگران هم امکان پذیر هست عمل بهشون, یکی از دلایل احساس آرامشم همین طرز فکر هست؛ دوست دارم اینها رو با بقیه قسمت کنم, نه تنها دوست دارم, بلکه آرزو دارم, عشقش رو دارم, هدف زندگیم هست حتی, وضمنا این رو وظیفه خودم هم میدونم: چون بخش اعظم این احساس آرامشم, محصول آشنایی با زندگی وتجربیات بزرگانی هست که از سر بلندی روح وعظمت شخصیتشون اونها رو بی توقع و رایگان در اختیار دیگران قرار دادن؛ اگر خیلی از اونها نبودن من مطمئنم هرگز نمیتونستم این آرامشی رو که دارم توی زندگیم تجربه کنم, پس این یه جور ادای دین هم هست.

عشقت رسدبه فریاد گرخودبسان حافظ

 قرآن زبر بخوانی در چارده روایت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت   توسط سارابانو | 

چقدر بی هوش تواند

این روزهای مدهوشم!

 

درآینه که نگاه میکنی

درتصویرت مرا ببین!:

مدتهاست ماهیتم محو توست!

تکرار لذیذ توام!

 

ازحواسم سر میروی تا دوردستهای شعر

تا زیبایی رنگهای بعید ماه

طعمهای نچشیده آسمان...

 

ببین!:

انتهای این شعر

مثل امتداد زندگی ام

از شروعت کشیده شده در حاشیه تمام رنگین کمانها!

باتو

رنگ هشتم رنگین کمانم،

آخر رنگهای طیف نور

 

 

سارابانو

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت   توسط سارابانو | 
 یک سمینار علمی با موضوع

 " نقش مدیتیشن علمی در مدیریت استرس"

 بناست که توسط استاد خوبم "دکتر فرشاد نظرآقایی" , روز

 "دوشنبه هشت اسفند, ساعت سه تا هفت بعدازظهر"

 برگزار بشه. مکان هم

 "تالار همایشهای اداره کل منابع طبیعی استان فارس"

 هستش, حدفاصل چهارراه ستارخان وفلکه مطهری. تلفن:

"2334491"

 متاسفانه خودم دوشنبه ها از ده صبح تا نه شب کلاس ضروری دارم, خیلی دوست میداشتم که اونجا باشم ولی خیلی بعید میدونم بتونم برم, اگرهم برم فوقش یکی دو ساعت بتونم بمونم, ولی شرکت در این سمینار رو به همه دوستان توصیه میکنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت   توسط سارابانو | 

آقایون رو نمیدونم, ولی برای خانمها که معمولا بلوغ از بعضی جهات یه مقدار دردناک هست؛ چه تغییر سایز بدن, چه ظهوریک سری صفات ثانویه جن سی, چه بلوغ عاطفی  وتحولات فکری معنوی و بلوغ روان و از این قبیل؛ ولی ظاهرا این درد کشدار بلوغ , قرار نیست هیچ نقطه پایانی داشته باشه!

 اگر شخصی از لحاظ روان, سالم ودرمسیر رشد باشه, آگاهی اون هم مدام در حال رشد هست, واین اوج گرفتن وانبساط آگاهی چقدر دردناک میشه گاهی وقتها...

ونکته اینجاست که میدونی این کوهستان سر به فلک کشیده ای که داری به قلش صعود میکنی, محو هست میون انبوه ابرهایی که گاهی بینهایت خوش آب ورنگ هستن وگاهی هم بشدت وحشتناک...و تازه این امکان هست که هر گز قله ای هم درکار نباشه...

واین داستان رشد آگاهی و دردهای محصول انبساط  معنوی, همیشه ادامه خواهد داشت: اگر که بیزار باشی از رکود ...ولی هر یک اینچی که به قامت معنویت اضاف میشه, میبینی این رشد ارزش تحمل اون درد رو داشت وقتی میدونی از هر درد تا درد بعدی یک پاگرد هست که اونجا ضیافتی کوچک ولی دلنشین برات فراهم شده: می نشینی و از بالا, پیچ وخمها وفراز ونشیبهای سختی که طی کردی رو نگاه میکنی و به خودت وعمق و وسعت جدیدی که بدست اوردی مباهات میکنی, ومنتظر میمونی برای پلکان درد بعدی, که بناست باز یک طبقه تو رو بالاتر ببره, وپیش خودت فکر میکنی حتما مثل همیشه پاگرد بالایی ویوی زیباتری از پاگرد قبلی داره, ومشتاقی به رسیدن به اون منظره زیباتر و اون جشن دلنشینتری که در انتظارت هست, اونوقت هست که دیگه نمیشه این پروسه رشد رو موصوف به صفت "دردناک" دونست.

و اگر روحیه جنگاوری وشوالیه گری داشته باشی, به جایی میرسی که مشتاق تحمل این دردها میشی وبهشون میبالی!

ویژگیهای مختلفی هست که آدمها رو از هم متمایز میکنه,قطعا یک ویژگی شاخص, تفاوتهای شناختی اونهاست. اگر به این شناخت رسیده باشی که مشتاق قد کشیدن هستی, واینکه بلوغ معمولا با درد همراه هست, وبه این اطمینان رسیده باشی که درد بلوغ رو به رخوت رکود ترجیح میدی, و اگر لذت وصف ناپذیر مرور داستان گسترده شدنهات رو هم تجربه کرده باشی طی ضیافت پاگردها, اونوقت هست که میشه مستقیم به چشمهای متعجب مخاطبت نگاه کنی و مغرورانه بگی:

درد؟!!! مگر همچین احساسی هم وجود داره؟!!!

با دردهای زندگی کنار اومدم وپذیرفتمشون؛ دوستیم با همدیگه الان ولی هنوز جرات نمیکنم بگم عاشقشون هستم! ونیستم! اما آرزوی فرارسیدن روزی رو دارم که به اون حدی از رشد رسیده باشم که حتی معشوق من شده باشن این حضرات ! نه برای اینکه بیشتر فرو برم به قعرشون, بلکه برای اینکه بالاترعروج کنم به لطفشون

پ.ن. روندگان طریقت ره بلا سپرند/ رفیق عشق چه غم دارد از نشیب وفراز...

 

سارابانو/ بیست ویک بهمن نود/ ساعت شش بعدازظهر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت   توسط سارابانو | 
وااااااااااای بچه ها جون قرار بود تا چند وقت فقط به کارام برسم واصلا آنلاین نشم ,ولی امروز یکی ازبهههههههههترین روزای زندگیم هست باید اینهمه خوشحالی رو با همه تقسیم میکردم!

از عصری تا حالا دست خودم نیست یا دارم از خوشحالی همینجوووووووور هی اشک میریزم!!!! یا این نیش مبارکم رو نمیتونم جم وجور کنم هرکاری میکنم باز میپره بالا!

 وااااااااااااااای من هفت هشت ماه دیگه عمه میشم هوراااا هورااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااا ! باورم نمیشه! باورم نمیشهههه! یوهوووووووووووووو!!! خهلی خوشحالم خهلی خهلی زیاد خوشحالم خب!

دلم تنگه براش کاشکی زودی بیاد فینگیلیمون! عزززززززیز دلم  

به اندازه یه دنیا کلللللللی خوشحالم الان

به اندازه چند صد تا دنیا حتی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت   توسط سارابانو | 
بارون که میاد، کنده میشم از دنیا؛ هی دلم میخواد خدا رو بغل کنم انگار! خداجونم یه دقیقه ازون بالا بیا پایین یه کوچولو کار دارم باهات خب  

هوس کردم برم رو پشت بوم خدای بارونیمو بو کنم همش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت   توسط سارابانو | 

ضرب در هوشم که میشوی

ضریب هوشم به توان بینهایتت

 میرسد به انتها:

به بی هوشی؛

بی "خود"

 به خود می آیم:

به "خدا"

 

همینهاست که میگویم تو از خودی:

ازخود خدا

 

سارابانو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت   توسط سارابانو | 
من الان دقیقا اینجوری هستم:

ینی دقیقا بطرز شنگولکانه ای از تعجب فکم افتاده زمینا!!!!!!!!!!!!!!!

داشتم توی نت در مورد منابع غنی خوراکی "روی" و "آهن" سرچ میکردم, چون گیاهخوار هستم واینجور منابع رو باید بجای گوشت از منابع غیرگوشتی تامین کنم, بعد خونده بودم که جوانه گندم منبع خیلی غنی روی هست واز گوشت گوسفند هم روی خیلی بیشتری داره, برای اینکه مطمئن بشم به انگلیسی هم مطلب رو توی گوگل سرچ کردم واینجوری رسیدم به یه سری سایتهای انگلیسی زبان مربوط به سلامتی و یه سری کشفیات جدید باحال و بسیار جالب انگیزناکی نائل شدم که اصلا توقع نداشتماااااا !!! ینی چشمام دقیقا از تعجب گرد گرد شده بود وفکم هم افتاده بود رو زمین از تعجب وتوی دلمم از خوشحالی عروسی بود   !!!!!!!!!!!!!!!!

به نظرتون غنی ترین منبع خوراکی آهن چی هست؟ مطمئنم نمیتونین حدس بزنین!!!مطمئنم!!!   برخلاف تصور همه که فکر میکنن غنی ترین منبع خوراکی آهن , جگرهست, غنی ترین منبع خوراکی آهن پودر آویشن خشک شده هست!!!! حالا فکر میکنین تفاوت مقدار آهن صد گرم پودر آویشن و صد گرم جگر چقده؟ هزار درصد مطمئنم نمیتونین حدس بزنین!! من خودم بطرز خوشحالانه ای دقیقا شوکُه شدم اینو خوندم!!! جگر اردک(که در مقایسه با جگر سایر حیوانات بیشترین میزان آهن رو داره,حتی خیلی بیشتر از گوسفندو گاو) در هر صد گرمش سی میلیگرم آهن داره, ولی هر صدگرم پودر آویشن 124 میلیگرم آهن داره!!!!!!!! یعنی پودر آویشن چهار برابر جگر  آهن داره!!!! اونم جگر اردک که بیشترین میزان آهن رو داره بین محصولات حیوانی!!!

 بار اولی که اینو خوندم,من که رسما دهنم باز موند از تعجب!!!!!!!! حتی منی که گیاهخوار هستم باورم نمیشد! بعد چقد منابع اطلاع رسانی تغذیه به زبان فارسی ضعیف هستن! اصلا درست اطلاع رسانی نمیکنن!!!  من اینا رو به فارسی اصلا پیدا نکردم, مجبور شدم تو سایتهای معتبر مربوط به سلامتی انگلیسی زبان بگردم تا اطلاعات کافی پیدا کنم. بعد تازه من عدد پایینترو گفتم ودست کم گرفتم وگرنه باز خودم جای دیگه خوندم صد گرم پودر آویشن, صدوسی وپنج میلیگرم آهن داره! یعنی چهارونیم برابر صد گرم جگر!

فکر کنم به همین دلیل هست که یکی از خوراکیهای سنتی متداول وموثر برای دوران ماهیانه خانمها(زمانی که بدن آهن زیادی از دست میده) دم کرده آویشن خشک شده هست. اجداد ما سالها پیش اینو از روی تجربه کشف کرده بودن و به عنوان داروی گیاهی  تجویز میکردن!

وتازه توی لیست خوراکیهای غنی از آهن, پودر خشک شده خیلی ازگیاهان قبل از محصولات حیوانی قرار میگیره. مثلا یک قاشق غذاخوری پر از جعفری خشک پودر شده, یک وهفت دهم میلیگرم آهن داره, یک قاشق غذاخوری نعناع خشک یک وشش دهم میلیگرم آهن داره, یعنی نعناع خشک وجعفری خشک هم از جگر میزان آهنشون بیشتره! بعد حالا بریم سراغ ادویه هااااااااااا!!!! باز من از خوندن اینا شوکه شدم! یعنی اصصصصصصصلا توقعشو نداشتما!!!! مثلا صد گرم زرد چوبه آسیاب شده چهل ویک میلیگرم آهن داره!!! بازم یازده میلیگرم بیشتر از جگر!!!!! واین لیست همچنان ادامه داره! درمورد روی هم وضعیت تقریبا مشابهی در جریان هست, هرچند مثل قضیه آهن دیگه شوکه کننده نیست.

حالا تصمیم دارم هروقت فرصتشو پیدا کردم، توی پست مجزایی میزان آهن خوراکیهای جورواجور رو بگذارم که مقایسه ای باشه بین منابع خوراکی غنی از روی وآهن گیاهی وحیوانی والبته برای اونهایی که به غذاهایی با درصد بالاتری از این منابع نیاز دارن یه راهنما باشه. البته نیاز به یه سری توضیحات جانبی هم داره که بعدا بیشتر درموردش صحبت میکنم. این پست فقط یه پست برای ابراز تعجب شادمانکانه اینجانب بود  بسکه سورپرایز شده بودم، نیاز مبرم داشتم توی وبلاگم این تعجب خوشحالانه رو جیییییغ بکشم تا آروم شم!!!! 

Be veg! go green! Save our planet!

پی نوشت: پریروز سالگرد گیاهخواری من بود  یعنی الان دقیقا یکسال وسه روز هست که من گیاهخوارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت   توسط سارابانو | 
 دوستان شیرازی(وحتی غیرشیرازی), "آکادمی یوگای فارس" بناست برای بار اول "دوره آموزشی-عملی تکنیکهای مدیتیشن" رو اجرا کنه,مدرسش هم "دکتر نظرآقایی" هستن. من دوره یوگای کاربردی ایشون رو گذروندم وخیلی راضی بودم,اگر کسی به این مطالب علاقمند هست ودوست داره این مقولات رو در یک بستر علمی وعاری از خرافات ومسائل حاشیه ای و زیر نظر کسی که سالهاست متخصص این امور هست آموزش ببینه, من توصیه میکنم حتما این دوره روامتحان کنه من متاسفانه الان وقتش رو ندارم ونمیتونم شرکت کنم برای همین کارهای روزمره خودم هم وقت کم میارم مخصوصا به خاطر دوهفته گذشته که هدر رفت واقعا, ولی اگه این دوره اواخر بهار یا تابستون هم برگزار بشه خودم حتما شرکت میکنم

تلفن آکادمی:2335991/ 2348790

شروع:سوم دیماه

پ.ن. روحیه مثبت من دلایل خیلی متنوعی داره، ولی اینکه میتونم حتی گاهی از لحظه های سخت زندگیم هم لذت ببرم قطعا یکی از دلایل متنوعش تکنیکهای مدیتیشنی بود که طی دوره یوگا کاربردی دکتر نظرآقایی بهمون بطور اجمالی آموزش دادن.بنظر من که تا حدودی دارم تو زندگی روزمرم تجربش میکنم،با اینکه فعلا یه مدیتیتر مبتدی هستم،بازهم مدیتیشن میتونه برای بالا بردن حس رضایت شما از زندگی مفید باشه

بعد نوشت: همین الان توی سلامت نیوز خوندم یه محقق ایرانی دارویی برای درمان اسکیزوفرنی شناسایی کرده!!! یووهوووووووووووو!!!!(اسمایلی بالا وپایین پریدن وجیغ وویغ کردن مستمر خوشحالانه!!)از ته ته دلم خوشحال شدم واقعا!! بین همه بیماریهای روان بیشتر از همه برای اسکیزوفرنی ها ناراحت بودم،بیشتر از همه دلم برای اونها میسوخت وفکر میکردم اگر زمانی کسی بخواد تو حوزه روانشناسی کار خیلی شاخصی انجام بده یکیش درمان این بیماری هست.وااااااااای هنوزم باورم نمیشه!یعنی واقعا این دارو موثر هست؟ هنوز مشکوکم ولی اینجوری که توی لینک زیر نوشته امیدوار شدم خب مشکل اسکیزوفرنی هم که داره کم کم حل میشه بحمدالله!ما بهتره بریم یه چیز دیگه کشف کنیم 

خیلی خوشحالم بخخخخخخخدا! کاشکی واقعیت داشته باشه این خبر وموثر باشه این دارو!کاشکی!کاشکی!کاشکی!

http://www.salamatnews.com/viewNews.aspx?ID=37936&cat=10

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت   توسط سارابانو | 
دو هفته خیلی سخت وپرتنشی رو گذروندم: باید یکی از سختترین تصمیمهای زندگیم رو میگرفتم. اونقدر فکرم درگیر بود که متوجه نمیشدم کی صبح میشه کی شب! اصلا نمیتونستم درست بخوابم, مثلا پریشب فقط حدود دوساعت ونیم تونستم بخوابم وباز نتونستم بخوابم تا چهارونیم صبح دیشب! این وضعیت چند بار طی این هفته تکرار شدوحسابی کمبود خواب داشتم

دو هفته گذشت بدون اینکه حتی نیم ساعت مطالعه کنم, بدون اینکه حتی یک خط از کتابمو ترجمه کنم, بدون اینکه حتی یک خط شعر بنویسم, بدون اینکه حتی ده دقیقه مراقبه کنم, بدون اینکه حتی یکساعت یوگا کار کنم! (البته بجز دیشب که بعد از حدود دوهفته باز رفتم کلاس. تازه بقدری خسته بودم وحالم هم بد بود که اصلا نمیخواستم برم ولی دیگه طاقت نیاوردم! دوهفته یوگا کارنکردن! از من بعید بود! برعلیه خودم شورش کردم وعلی رغم همه کمبود خوابهام ,صبحانه ونهار نخورده پاشدم رفتم ) دوهفته تمام فقط به فکر کردن وبررسی کردن انتخابها گذشت! حتی غذا هم فقط گهگداری یه چیز سرسری میخوردم که از گرسنگی ضعف نکنم وبتونم به فکر کردنم ادامه بدم!

 یعنی دوهفته گذشته دقیقا هیچ کار مفیدی انجام ندادم وفقط داشتم تمام جوانب انتخابهای مختلفم رو درنظر میگرفتم که  بهترینو انتخاب کنم...فکر کنم بهترین رو انتخاب کردم,ولی سختترین! راهی که تا الان کسی نرفته ومن باید به عنوان نفر اول همه چیزو تجربه کنم وهمزمان دوتا کارو باهم انجام بدم, ولی همه جوانب رو درنظر گرفتم, این فعلا بهترین انتخاب من هست وباید پاش وایسم,اگرچه که به خاطرش باید تاوان بدم واز یه سری دیگه از آرزوهای دیگم که خیلی هم برام عزیز هستن بگذرم...ولی من همینو میخوامش! بدجوری هم میخوامش ونمیتونم بیخیالش بشم!

کلی کارام عقب مونده ونمیدونم چجوری میتونم این دوهفته روجبران کنم, هرچی هست از امروز دیگه فکر کردن تمام شدوکارکردن شروع شد خوشحااااااااااالم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت   توسط سارابانو | 

 برای من عشق فقط به روابط انسانی محدود نیست؛ تو زندگی من میشه حتی جزیی ترین وپیش پا افتاده ترین کارهای روزمره رو هم عاشقانه انجام داد وعاشقانه ازشون لذت برد. من بارهاامتحان کردم. توی زندگی من لحظاتی بودن (وخواهند بود) که از یه اتفاق یا حرکت بظاهرخیلی ناچیز, مدتهاعاشقانه لذت بردم؛ حرکات خیلی پیش پا افتاده ای مثل دست کشیدن روی میز تحریرم! حرکات خیلی ساده ای مثل لمس گرمای لیوان چای سبز بین دو تا دستم!, یامثل حس کردن وجود اون حشره خیلی کوچولوی سبز رنگ سمج,که هی می افتاد روی برگه ای که داشتم روش مینوشتم, هی برش میداشتم آروم فوتش میکردم که بتونم باز بنویسم, ولی باز یه دقیقه بعد برمیگشت سراغم! اتاق به این بزرگی نمیدونم چی میخواست از برگه ای که روش مینوشتم که دست از سرش برنمیداشت! اونقد اومد ومن آروم برش داشتم فوتش کردم وباز برگشت وباز من فوتش کردم ودوباره برگشت وبازهم برگشت واونقد این داستانو یه ریز تکرار کرد که عمیقا قانعم کرد بین من واون یه احساسی هست! وباید,واحتیاج دارم که بذارمش روی نوک انگشت اشارمو یه مدت نگاهش کنم, لمسش کنم, عاشقانه احساسش کنم!  وچقد لذت بخش بود لحظات تماس انگشت من با وجود اون حشره ریزه میزه سبز رنگی که حتی اسمشو هم نمیدونم هنوز! هنوزم یادم هست چقددددد ازون لحظات لذت بردم, هنوزم وقتی بهش فکر میکنم لبخند میزنم وهرچند که حتی نمیدونم الان کجای این دنیاست,ولی اون حشره ریزه میزه خوشگل رو دوست خوب وعزیزم میدونم   حتی زیبایی رنگ سبز شفافش هنوز دقیق یادم مونده!!!

من میگم عمر حقیقی هر کس فقط به اندازه لحظاتی هست که عاشقانه زندگی کرده وعاشقانه لذت برده.(ولی به قول شعر زیر: عشق تمام عیار)

البته عاشقانه زندگی کردن همیشه هم اینقد ملوس ورمانتیک نیست!!! تا جایی پیش میری که یادمیگیری به سختیها ومصائبی که توی زندگی سر راهت قرار میگیرن هم عشق بورزی و ازشون عاشقانه لذت ببری؛ توی زندگی من لحظات اینچنینی هم بودن, ولی خیلی کم پیش اومده.

اون عشقی که ا.و.ش.و بهش میگه عشق تمام عیار, مراقبه مداوم وپی گیر میخواد ومن هنوز اینجور مراقبه ای رو توی زندگیم شروع نکردم, ولی قصدش رو دارم. یه سری مقدماتی میخواد که وقتی فراهم بشه ,بطورجدی شروع میکنم. به همه هم پیشنهاد میکنم!

واقعا اونوقت هست که معنی زیبایی زندگی رو میشه هر لحظه احساس کرد

 

 

(یه بخش از)تعریف من از عشق:

(البته از زبان ا.و.ش. و)

 

 

عشق تمام عیار، همه چیز را در بر می گیرد .

عشق، اگر عشق باشد،

هیچ چیز از حیطه آن خا رج نیست .

فرا موش مکن که من از عشق کامل سخن نمیگویم ،

بلکه از عشق تمام عیار سخن می گویم-

و اینها متفاوتند.

قرن هاست که به ما می آ موزند که

چگونه عشقمان را کا مل کنیم

 وما نتوانسته ایم چنین کنیم.

زیرا چنین ایده ای در مبانی اشکال داشته است.

عشق نمیتواند کامل شود.

کامل کردن عشق ، یعنی تمام کردن عشق.

عشق تمام نمیشود ، زیرا عشق، زندگیست.

عشق، جا ودانگی ست ، بی زمانیست.

عشق با مرگ بیگانه  است ؛

عشق تنها پدیده زند گی ماست که

 از مرگ فرا تر می رود .

اما عشق تمام عیار با عشق کامل فرق دارد.

عشق کا مل مبتنی بر هدف ونقشه است.

برای تحقق عشق کامل ،

عاشق باید مسیری خاص را بپیما ید،

بر طبق کلیشه های خا ص عمل کند

و باید و نباید های را مدنظر قرار دهد

تا رفته رفته عشقش را به صفت کمال بیاراید.

اما عشق تمام عیار  ایدئو لوژیک  نیست،

زیرا ایده و نقشه  و باید و نبایدی در آن نیست.

لا زمه عشق تمام عیار، این است :

در هر لحظه و در هر کاری که می کنی ،

دلت را در کار خویش بگذا ر.

تعلل نکن . تردید نکن _همین.

منظور من از عشق تما م عیاراین است:

در برابر جریان پر خروش عشقت، سد نزن.

 

پ.ن. البته من با یه سری از عقاید ا.و.ش. و مخالفم, مثلا دیدگاهش درمورد ازدواج وتعهد رو قبول ندارم,هرچند یه سری دیگه از اعتقاداتش زیباست از نظر من. نمیدونم شایدم منظور اون ازین شعر اصلا چیزی بجز استنباط من بوده باشه, ولی این شعرو تا حد زیادی گویای یه سری باورهام دیدم, وگذاشتنش توی وبلاگم رومفیددونستم.

امیدوارم برای شما هم مفید باشه 

 ضمنا معتقدم گاهی مجبوری عاشقانه از بعضی عشقهات برای عشقهای فراترت بگذری. تونستم ازون مقطعی که اینجور گذشتنها برام رنج آور بود بگذرم, و بدون اینکه زیاد بهم سخت بگذره مثلا به خاطر فلان عشقم, مثل یه ادم بالغ ازین یکی عشقی که خیلی عزیزم هست بگذرم چون این یکی عزیزتر هست, ولی هنوز نتونستم کاملا از این پروسه لذت ببرم! ومیدونم این انتخاب بین خوب وخوبتر,مثل انتخاب بین بدو بدتر,چیزی هست که قراره مادام العمر تکرار بشه,مثل فدا کردن لذت یه ساعت بیشترخوابیدن, به خاطر انجام دادن فلان کار که میدونم باعث شادی وآسایش عمومی میشه. ولی دارم امتحان میکنم. میدونین, "عزت نفس" کمک میکنه ازین انتخابها احساس غرور کنیم ولذت ببریم شاید راههای دیگه ای هم باشه برای لذت بردن ازین گذشت کردنها, ولی فعلا من این یک راهو میشناسم واینجوری دارم سعی میکنم بیشتر وبیشتر ازین فداکردنها لذت ببرم: اینکه به عقل ووجدانم اجازه میدم مسیر لذتهام وفدا کردنهام رو انتخاب کنن نه به هوسهام, واینکه به خاطر عزت نفسی که دارم, ازینکه به خودم وزندگیم مسلط هستم احساس افتخار میکنم؛ فکر کنم این عزت نفس واحساس تسلط به زندگی و اراده وافتخار کردن به اینها یکی از اساسیترین سرمنشا های لذت توی زندگی هر انسانی باشه, که میتونه کمک کنه فداکردنهای عاشقانه رو خوشحالانه تحمل کنیم یا اینکه به مرور یاد بگیریم ازشون لذت ببریم. دارم با توسعه دادن خود شناسیم, آگاهیم, وعزت نفسم, سعی میکنم ازین فدا کردنها بیشترو بیشتر لذت ببرم.آسون نیست, وحالا حالاها باید روی خودم کار کنم, ولی ارزشش رو داره, و آموزشی هست که زندگی رو واقعا لذتبخش میکنه.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت   توسط سارابانو | 

طفلکی واژه ها!

وحشتزده میگریزند از مدادم!:

آنچناااان تند وتیز از من زبانه میکشی

که میترسند توی تنور شعرم

کباااااب شوند!!!

 

سارابانو

 سه شنبه یک آذر نود٬ساعت یک ظهر

 

پ.ن. کمرنگ بودنمو میبخشین دوستای خوبم,اونقدددددددددد سرم شلوغه که متوجه نمیشم کی صبح شد کی شب شد!!! عقربه های ساعت دارن میدون!!! واین وضعیت برای یه مدت طولانی قراره ادامه پیدا کنه,دست منم نیست.ولی همه چی خوبه و به یاد همتون هستم

پ.ن.۲.همین الان اتفاقی یه وبلاگ شعرو خوندم که یکی از شعرهاش دقیقا از یه سری از استعاره های شعرهای چند ماه پیش من استفاده کرده بود! استعاره هایی که کاملا شخصی بودن واز هیچ جا نگرفته بودم اونها رو...تاریخ پست شعر منهم خیلی قبلتر از شعر اون خانم بود...کلی حالم گرفته شد! یعنی چی دوستان!٬خب اگه میخواین چیزی بنویسین از خودتون بنویسین واگه از کسی اقتباس میکنین این رو ذکر کنین.من بی تعارف هنوز خودمو یه شاعر نمیدونم ولی نوشته هام رو دوست دارم چون یه قسمت غنی از زندگی  من هستن.میگم غنی چون در ارتباط مستقیم با احساساتم هستن نه اینکه چون از لحاظ مثلا ادبی غنی هستن! چون با عزیزترین احساساتم درارتباط مستقیم هستن خیلی برام ارزش دارن ووقتی میبینم بعضیا این کارو میکنن ناراحت میشم ٬خب این یه جور سرقت احساسی هست! اینجوری یه قسمت از زندگی وعمیقترین احساسات منو دزدیدی خانم خانما! دلم گرفت خب فکر کردم نوشته هامو رمز دار کنم...شایدم دیگه شعرامو اینجا نذارم...حالا خدا میخواست این کارو سرم بیاره تا درک کنم چرا فلان شاعر محبوبم شعرای جدید ومنتشر نشدش رو توی وبلاگش نمیگذاره٬قبل از اون ته دلم یکم گله داشتم ازش چون دلم میخواست بخونمش وچیزی برای خوندن نمیگذاشت توی وبلاگش...ولی الان بهش کاملا حق میدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت   توسط سارابانو | 

ریتم این عشق

زندگی ام را به چنان رقصی وا خواهد داشت

که زمین و زمان مذاااااب شود در حواشی بودنم!

 

این روزها

ازحوالی ثانیه ها که عبور میکنم

گر میگیرند از زیبایی

 تک تک لحظه ها,

که زیر پوستم یک نفس

جریان بکر توست!

 

سارابانو

(دوشنبه بیست وسوم آبانماه هزاروسیصدونود,هفت صبح)

 

پانوشت. حدود سه هفته ای نیستم , ولی به یادتون هستم خب

 بعضیا کمتر, بعضیام بیشتر, بعضیاهم خیلی بیشتر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 
امروز بهم یه کیف دستی شیک چرم هدیه دادن که انصافا باکلاس بود, ولی خیلی ساده عطایش را به لقایش بخشیدم چون چرم بود: ما گیاهخوارها چرم و پوست وخز نمیپوشیم.

هرگز شیک نمیکنم به بهای عذاب کشیدن یه موجود معصوم وبیگناه ِ دوست داشتنی, که هیچوقت آزارش به هیچ انسانی نرسیده, موجودی که حق داره زندگی کنه و از موهبت زندگی لذت ببره.

"گیاهخوار باشیم: خون و دردو رنج هیچ موجودی را برتن نکنیم."

پ.ن.۱ تکرار پی نوشت پست قبل

پ.ن.۲. البته فکر کنم گاهی مجبوربشم اثتثنا قائل بشم برای کیف وکفش چون کیف وکفش زمستونی که کاملا غیر چرم باشه متاسفانه به سختی تو بازار گیر میاد وگاهی ممکنه مجبور بشم کوتاه بیام  وازین چرمهای مصنوعی استفاده کنم کاش این وضع نبود توی بازار.ناراحت کنندست واقعاولی باز لااقل دلم خوشه که چرم مصنوعی هست نه چرم واقعی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 

بارون که می باره,

دلم خلوت بارونی شبای حافظیه رو میخواد,

که بشینم کنار اون دیوارای آجری نمناک بارون و ژاکت خیسمو بچسبونم به تنم و هوا رو بو کنم و هی عمیق نفس بکشم حس اون بوی بارون آغشته به خاک ودرخت و حال وهوای صدها سال شعرو عشق رو که تو بینهایت ِ اون فضای دلنشین پراکنده هست

شب شعر من و تموم هستی باهم زیر بارون حافظیه

خلوت شب حافظیه زیر بارون

وای خدا دلم بدجوری حافظیه میخواد الان!!!!!!! بدددددددددجوری!!!!!!!

 

پ.ن.تازگیها یک سری مشغله هایی برام پیش اومده که به خاطرش روزی یازده دوازده ساعت درگیرم, متاسفانه تا یه مدت شاید طولانی وقت آنلاین شدن نخواهم داشت. شاید فقط بتونم در حد به روز کردن وبلاگم سر بزنم,اونم گهگداری. یه مدت طولانی وقت نمیکنم بهتون سر بزنم, پیشاپیش به خاطر سرنزدنهام وغیبتم عذرخواهی میکنم. دلم برای تک تک دوستام تنگ میشه, مطمئنم. سرم که خلوت بشه حتما برمیگردم و جبران میکنم. دوستتون دارم و به یادتون هستم.(ولی دوستان کامنتهای دو پست قبل رو هرچی میخواستم جواب بدم این کد زیر کامنت باکس بلاگفا باز نمیشد.من واقعا بی تقصیرم )

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 

مدادم دیوانه شده!

هرجور می چرخانمش

باز زندگی ام را همرنگ چشمهایت سیاه مینویسد!

 

مثل شکوه

سطر به سطر

زنجیری دیوانگی های مدادم میشوم

وباز بی مهابا

مثل بی خوابی،شبهایم را سر تا پا فتح میکنی

دلبرانه میپیچی بر اندام شعرم

وباز طغیان عریان نور میشویم در بستر هر شب شعرمان

 

به افتخار چشمانت

سیاه نویس ترین شاعره دنیا میشوم

که سیاه عصاره محجوب همه رنگین کمانهای دنیاست

ومن درعمق سیاه چشمان تو

تمام رنگهای آفرینش را معجزه وار چشیده ام

 

وقتی چشمهام

اینقدر لبریزند از تو وزیباییهات

بگو پلکهام چگونه بسته شوند؟

 

دربستر حریر شب شعرهام

شب زنده دار چشمانت میمانم

 

سارابانو

 

عزیزی کامنت گذاشته بود که توی جمله  من و"او" یک گنجیم (ازپست هفت آبانم), منظورم از "او" چه کسی بوده. (هرچند بازم میگم من هنوز خودم رو شاعر نمیدونم و واقعا مسیر طولانی پیش رو دارم تا به جایی برسم که بتونم به خودم بگم شاعر,ولی) راستش اگرچه قطعا احساسات وافکار حقیقی شاعر, توی هرکدوم از شعرها بروز داده میشه وقابل ردیابی و درک هست, ولی هر شعری لزوما خاطرات شخصی وزندگی خصوصی شاعرش نیست ؛ یک شعر میتونه صرفا با یک ایده شکل گرفته باشه, یک ایده  که شاعرش هنوز اجرا نکرده, ولی اون رو باور داره؛ یک شعر میتونه خاطرات دوستان ونزدیکان شاعر اون شعر باشه(نه خودش)که چون شاعر از لحاظ احساسی به اون افراد خیلی نزدیک بوده, احساساتش تحت تاثیر ماجرای زندگی اونها قرار گرفته و داستان بصورت شعرمکتوب شده؛ یک شعر میتونه با خوندن یک رمان یا دیدن یک فیلم شکل گرفته باشه؛ یک شعر میتونه ایده آلهای شاعرش باشه, اونچه که هنوز واقعی نیست وتجربه نشده, ولی شاعرش دوست داره یک روز به واقعیت بپیونده؛ خلاصه اینکه یک شعر لزوما تجربیات شخصی زندگی خصوصی شاعرش نیست, ولی قطعا حقیقتی هست که شاعرش با تمام احساساتش اونو تجربه وزندگی کرده و  رد  باورها وتیپ شخصیتی شاعر رو میشه توی هر شعر تعقیب کرد ودریافت.

  یک خواننده,میتونه توی هر شعر دنبال حقیقت وجود شاعر اون شعر بگرده, ولی نباید دنبال واقعیت ماجرا توی دنیای عینی خارج از ذهن واحساسات شاعر باشه. دنبال "او" گشتن توی اشعار هر شاعری, از نظر من کار بیهوده ای هست. توی هر شعر باید فقط دنبال حقایق وتجربیاتی از زندگی بود که شاعر داره بوسیله اون شعر ارائه میده, باید فقط تجربیات احساسی رو که شاعر داره انتقال میده ,احساس و درک کردو در احساسات شاعر شریک شد. گاهی قصد یک شعر فقط انتقال یک حس بخصوص هست نه بیشتر.

 خلاصه اینکه توی شعرهای هر شاعر, به جای اینکه دنبال خاطراتش و زندگی شخصیش بگردیم, دنبال حقیقت وجودیش و باورها و آرمانهای اون یا شخصیت واقعیش بگردیم و اون حقیقتی که میشه از شعرش دریافت, اون احساسی که میشه با شعرش تجربه کرد. به نظر من اینکه توی یک اثر ادبی یا هنری دنبال زندگی خصوصی خالقش بگردیم یه جور سبک کردن اون اثر هست وپایین اوردن هنر در حد مسائل روزمره.

 من به هیچ وجه خودم رو با این بزرگان  حتی مقایسه نمیکنم, من تازه کار کجا واون بزرگان کجا؛ فقط از جهت روشن شدن مطلب مثال میزنم: واقعا چه اهمیتی داره که اتفاقهای شخصی وزندگی خصوصی حافظ یا سعدی یا مولانا یا عطار چی بوده؟ مهم اون حقیقتی هست که با اشعارشون به ما انتقال میدن؛ مهم اون تجربیات احساسی هست که توسط اشعارشون با ما به اشتراک میگذارن. توی هیچ شعری دنبال خاطرات وزندگی شخصی شاعرش نگردیم, این وقت تلف کردن هست.

پی نوشت. تازگیها یک سری مشغله هایی برام پیش اومده که به خاطرش روزی یازده دوازده ساعت درگیرم, متاسفانه تا یه مدت شاید طولانی وقت آنلاین شدن نخواهم داشت. شاید فقط بتونم در حد به روز کردن وبلاگم سر بزنم,اونم گهگداری. یه مدت طولانی وقت نمیکنم بهتون سر بزنم, پیشاپیش به خاطر سرنزدنهام وغیبتم عذرخواهی میکنم. دلم برای تک تک دوستام تنگ میشه, مطمئنم. سرم که خلوت بشه حتما برمیگردم و جبران میکنم. دوستتون دارم و به یادتون هستم.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 

مرا ببو!

معطرم عجیب

از شکوفه های پیچک همیشه سبز انتظار

که تنگ وعاشقانه فتح کرده است

اندرونی و نماو ریشه و آسمان قلعه مرا

 

مرا – شکوفه های سرخ انتظار را – ببو

که سر روی ز عطر!

 

سارابانو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 

 فاش

پنهان کرده ام پشت فیگورهای معصومم

گنجینه ای که می دزدم پنهانی!

گنجینه ای که مرا مداااااام میدزدد!

 

 جرم پنهانمان

از پشت ژستها و لبخندهای بی اعتنای ما

 خواستنی تر میدرخشد!

 

من و او "یک" گنجیم

گنجی که با دزدیدن از خودش زیادتر میشود!

 

من واو "یک" گنجیم

گنجی که محکمترین گاوصندوق است

چون از دزدیدن از خودش لذت میبرد

وخوب میداند

 هر روز چطور خودش را جوری بدزدد که متوجه نشود!

 

"سارابانو"

 

(پنجشنبه ,پنج آبان هزاروسیصدونود,حدود هشت شب)

 

(فکر کنم بهتره عادت کنم زمان اتمام هر نوشته رو ثبت کنم  )

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 

 خوشبختي [ امري ] دروني است نه بيروني و از اين رو به آن چه هستيم بستگي دارد، نه آنچه داريم.
((هنري ون دايك))

نمونه های بارزش رو توی زندگیم دیدم: افرادی که وقتی به داشته های مادی اونها نگاه میکنی شاید هیچ چیز نداشته باشن, ولی به خاطر سرشاری اعتقادات معنویشون از زندگی خودشون راضی هستن, واونهایی که داشته ها وموقعیتهای مادیشون چشمگیر هست, به حدی که خیلی ها حسرت زندگی اونها رو میخورن, ولی به خاطر فقر معنویشون از زندگیشون قلبا ناراضی هستن ومدام آه وناله میکنن.

هرچند نقش محیط بیرون رو در تامین داشته های معنوی انسانها نمیشه به کل نادیده گرفت, ولی به این جمله هنری ون دایک قلبا وعمیقا معتقدم.

برای همگی آرزوی خوشبختی میکنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 
1

نقد:

انسان برای تامین سلامتی به گوشت هم احتیاج داره.

جواب:

نه, نداره. قبلا هم گفته بودم, قرنهاست یک عده از مردم هندوستان به دلیل احکام دینیشون, از بدو تولد تا زمان مرگ هیچ نوع گوشتی نمیخورن, درکمال سلامت هم زندگی میکنن, ورزشکارهای مطرح وگن در سطح بین المللی هم داریم که حتی تخم مرغ ولبنیات هم نمیخورن, قبلا لینک معرفی دوتا ازین ورزشکارهای کاملا گیاهخوار رو توی وبلاگم گذاشته بودم, توی سایت "کانون انسان پاک زمین پاک" که جز لینکهای روزانه وبلاگم هست میتونین با تعدادی ازین ورزشکارها آشنا بشین, ورزشکارهای مطرحی که حتی لبنیات وتخم مرغ هم نمیخورن وصددرصد گیاهخوار هستن. منتها باید جایگزین مواد گوشتی رو بین مواد گیاهی بشناسیم واونها رو مصرف کنیم وگیاهخوارهای الله بختکی نباشیم.

2

نقد:

حالا اگه گوشت قرمز نمیخوری حداقل ماهی بخور چون ماهی که خونش ریخته نمیشه.

جواب:

ماهی هم شعور داره و درد ورنج رو احساس میکنه. مثلا آی کیوی دلفینها بین جانوران از بالاترین رده هاست. مواد خوراکی که از ماهی بدست میاد, توی منابع گیاهی هم جایگزین داره, مثلا گردو سرشار از امگا سه وفسفر هست, حتی بعضی متخصصین تغذیه به گردو میگن ماهی درختی! پس وقتی میشه بدون زجر دادن یه موجود زنده وهشیار که جونش برای خودش عزیزه و دلش میخواد زندگی کنه, مواد مورد نیاز بدنمون رو تاکین کنیم, اخلاقی تر اونه که بگذاریم ماهیا هم آزاد باشن.

3

نقد:

راستی مگه شما که از گیاهان استفاده میکنی جان و حیات اونا رو قطع نمی کنی؟ گیاهان هم زنده هستند و جان دارند, اگه اینطور باشه که هیچی نباید خورد .

جواب:

فکر میکنم گیاهان هم درد رو احساس کنن, ولی وقتی میشه مواد مورد نیاز بدنمون رو از منابع کم شعورتر حیات تامین کنیم, منایعی که کمتر درد رو احساس میکنن وکمتر رنج میکشن, اخلاقی تر این هست که از اونها استفاده کنیم نه از اونهایی که شعور بیشتری دارن ودرد رو بیشتر احساس میکنن, ضمنا مصرف بعضی منابع گیاهی اصلا صدمه ای به گیاه نمیزنه مثلا مصرف میوه ها وآجیلها,خود گیاه رو از بین نمیبره بلکه فقط از ثمرش استفاده میکنیم. ومهمتر از همه :" کشت گیاهان و تغذیه از گیاهان, منابع کمتری از طبیعت استفاده میکنه, برای طبیعت مفید تر هست ,کمتر به طبیعت صدمه میزنه, هوا رو پاکیزه تر نگه میداره وکمتر طبیعت رو آلوده میکنه, گرمایش جهانی رو هم کنترل میکنه, پس استفاده از منابع گیاهی اخلاقی تر از استفاده از منابع گوشتی هست."

4

نقد:

خدا خودش گوشت رو حلال کرده وفرموده از همه چیزهای پاک وحلال استفاده کنیم پس گوشت خوردن خوبه.

 

جواب:

خدا خیلی کارها رو توی قرآن حلال کرده که مربوط به زمان نزول قرآن بوده والان ما اونها رو انجام نمیدیم چون  انجام دادنشون غیر اخلاقی هست. مثلا توی قرآن برده داری وکنیزداری حلال هست ولی هیچ کس دیگه این کارو انجام نمیده. اخلاقیات به مرور پیشرفت میکنه واونچه که هزاروچهارصد سال پیش حلال بوده ممکنه توی عصر ما یه عمل غیر اخلاقی باشه. از این نوع حلالهایی که برای زمانه ما دیگه حلال بودنشون غیر اخلاقی به نظر میرسه بازم میشه مثال زد.

 

5

نظر شخصی:

من اوو لاکتو وجترین هستم, ولی به تنازع برای بقا هم اعتقاد دارم. اگر میدونستم گیاهخواری به سلامتیم صدمه میزنه عمرا اگه گیاهخوار میشدم!!! حتی همین الانش هم که گیاهخوارم اگر مثلا خدایی نکرده بیماری بگیرم که درمانش صرفا با گوشت باشه, ومطمئن باشم زندگی من برای سایر موجودات روی این کره خاکی, مفید تر از زندگی اون جانور هست, و بقیه موجودات به زندگی من وعملکردم روی این کره خاکی بیشتر ازون جانور احتیاج دارن, قطعا اون گوشت رو میخورم: البته اگر "مطمئن" باشم, نه اینکه فقط فکر کنم یا حدس بزنم! (کما اینکه فکر نکنم بیماری وجود داشته باشه که نشه با منابع گیاهی درمانش کرد, تا الان هم شکر خدا همچین مشکلی پیش نیومده برام و انشاالله که ازین به بعد هم پیش نمیاد.)

خلاصه تیپ شخصیتی من جوری هست که توی هیچکدوم از اعتقاداتم ریجید و فیکس نیستم, حتی توی اعتقادات دینی مذهبیم هم انعطاف پذیر هستم. تنها چیزی که توی زندگیم ثابت هست وهیچوقت تغییر نمیکنه این هست که من قبل ازونکه هر چیزی باشم یه "حق پرست" هستم و از وجدان صادقم پیروی میکنم وچیزی که برای خودم نمیپسندم برای دیگران هم نمیپسندم, اینها تنها اعتقادات تغییر ناپذیر زندگی من هستن؛ بجز اینها توی هیچکدوم از اعتقاداتم خشک ومتعصب نیستم, اعتقاداتم رو آزمایش میکنم واگه دیدم اشتباه هستن اونا رو کنار میگذارم. گیاهخواری من هم مشمول همین قضیست.

وجدان من بهم میگه وقتی میشه مواد مورد نیاز بدنم رو از منابعی تامین کنم که صدمه کمتری به طبیعت میزنه پس شرافتمندانه تر این هست که همین کارو انجام بدم, و بالطبع گیاهخواری رو کار شرافتمندانه تری از گوشتخواری میدونم. ولی همین وجدان من بهم میگه خوردن بعضی از انواع گوشتهای جانداران صدمه ای به سلامتی نمیزنه, پس بهترهست دانش نوع بشر در مورد گوشتخواری هم حفظ و آموخته بشه برای شرایط حاد واثتثنایی, مثل قحطی یا آفت زدگی یه سری گیاههان خوراکی, که منابع گیاهی جایگزین واقعا در دسترس نباشه. وجدان من میگه تغذیه از منابع گوشتی فقط وقتی اخلاقی هست که جایگزین غیرگوشتی اون مواد غذایی مورد نیاز بدن واقعا در دسترس نباشه, و  مطمئن باشیم زندگی ما برای طبیعت وسایر مخلوقات مفید تر از گوشت حیوانی هست که بناست خورده بشه: چه بسا جانورانی که وجودشون برای بقیه مفیدتر و کم خطر تر از خیلی انسانهاست! من عقیده ندارم نوع بشر به طور کل اشرف مخلوقات هست وخونش رنگین تر از سایر موجودات زندست, من عقیده دارم فقط جون انسانهایی باارزشتر از سایر موجودات زندست که شخصیت اخلاقی وشرافتمندانه خودشون رو با پشتکار ساخته باشن, این اشرف مخلوقات بودن بالذات نیست, با عمل و اراده ثابت وپشتکار به دست میاد. به نظرم حتی گاهی خون یه خوک باارزشتر از خون یه سری انسانهاست...,البته بعضی انسانها هم هستن که به قدری خیرشون به سایر موجودات میرسه که زندگی اونها از یه دنیا هم بیشتر ارزش داره.

البته خیلی از گیاهخوارها با این طرز فکر من مخالف هستن و همونطوری که مثلا دزدی برای ما مسلمونها حرام هست اونها خوردن گوشت رو هم تحت هر شرایطی حرام میدونن, ولی به نظر من این طرز فکر افراط آمیز هست.

خلاصه اینکه من همچین گیاهخواری هستم.

همینه که اگه مثلا مسافرت باشم وغذای گیاهی اصلا هیچ جا گیرم نیاد, خورشت سفارش میدم وگوشتش رو نمیخورم سبزیجاتش رو میخورم؛ درحالیکه بعضی گیاهخوارا این کارو به هیچ وجه انجام نمیدن , بعضیاشون میگن حتی بو کردن گوشت پخته شده هم غیر اخلاقی هست! من میگم آدم باید انعطاف پذیر ومتعادل باشه: من توی یه خانواده غیر گیاهخوار به دنیا اومدم که با همین میزان گیاهخواری متعادل منهم موافق نیستن, من توی یه شهر غیرگیاهخوار, تو یه کشور غیرگیاهخوار, تو یه فرهنگ غیر گیاهخوار به دنیا اومدم که این اخلاق گیاهخوارانه من رو نمیپذیرن؛  پس همین میزان گیاهخواری منهم خودش یه پیشرفت توی اخلاقیات جامعه محسوب میشه و در این زمینه راضی هستم از خودم. این ضرب المثل که میگن " یا رومی روم یا زنگی زنگ" ممکنه در بعضی موارد کاربرد داشته باشه وبه جا باشه, ولی در خیلی موارد یه مشکل شخصیتی هست!  به نظر من آدم باید متعادل باشه.

خلاصه اینکه به نظرم اینجور گیاهخواری که من هستم خیلی اخلاقی تر از گوشتخواری هست, وکلا خوشحالم از این اخلاقم وبه سایرین هم توصیه میکنم

البته بازهم:صلاح مملکت خویش خسروان دانند. هرکسی آزاد هست شیوه زندگی خودش رو خودش انتخاب کنه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت   توسط سارابانو | 
امروز این خورشت فسنجون وگن رو برای نهار درست کردم, دفه اولم بود, توی خونه هم فقط من گیاهخوار هستم, با اینحال همه خیلی دوست داشتن. مامانبزرگم که گفتن من عاشق این غذا شدم وباید باز هم برامون بپزی. حتی مامانم که کلا مخالف غذاهای گیاهخوارانه هستن وهمش منتظر یه فرصتی هستن گوشت بریزن به حلق من بلکه به راه راست هدایت بشم!  , با حفظ غرور وپشت چشم نازک کردن! ,فرمودن که خیلی خوشمزست!!! : گیاهخواری چیز سخت یاعجیبی نیست! غذاهای گیاهخوارانه هم خوشمزه ومقوی هستن اگه درست پخته بشن. سلامتی رو هم کاملا تامین میکنن. باور کنین برای تامین سلامتی اصلا نیازی به خوردن هیچ جور گوشتی ندارین. تازه احساس بهتری دارین از اینکه غذایی که میخورین خون هیچ موجود زنده ای به خاطرش ریخته نشده, احساس بهتری دارین از اینکه تغذیه شما کمترین صدمه ممکن رو به طبیعت وسایر موجودات میزنه, احساس بهتری دارین از اینکه شیوه غذا خوردنتون گرمایش جهانی رو هم کمتر میکنه ( قضیه گرمایش جهانی تا حدود زیادی به خاطر وجود دامپروریهاست), واحساس بهتری دارین از اینکه روش غذاخوردنتون شما رو هم به طبیعت نزدیکتر میکنه. گیاهخوارها کلا به طبیعت وگیاهان وحفاظت از اونها هم علاقمندترهستن. باور کنین با گیاهخوار شدن احساس خیلی بهتری پیدا میکنین.

الان ده ماه هست که گیاهخوار هستم(اوو لاکتو وجترین). میدونم اینجا اکثریت با غیرگیاهخواراست وبالطبع اینجور پستها خواننده زیادی نداره وبقیه نمیپسندن, ولی ایمان دارم که گیاهخواری روش بهتری برای زندگی کردن هست, پس حتی اگه با مخالفت یا بی توجهی خواننده هام مواجه بشم بازهم به نوشتن درین مورد ادامه خواهم داد.

اینه که ازین به بعد احتمالا هر از چند گاهی دستور پخت یه غذای گیاهخوارانه رو میگذارم توی وبلاگم که بقیه رو با این شیوه تغذیه انسانی تر ومهربانانه تر, آشنا کرده باشم.

 

"خورشت فسنجان وگن"

 

مواد لازم:

رب انار: یک  پیمانه

سویا(مکسوی تکه ای درشت): یک ونیم پیمانه

پیاز: یک عدد

گردو: پانزده عدد درشت

(اگر پیمانه سویا ورب انار شما کوچکتر یا بزرگتر باشه تعداد گردوها هم بیشتر وکمتر میشه.این مقدار گردو برای پیمانه یک لیوان متوسط کافی هست)

نمک وفلفل(ترجیحا فلفل سبز تازه): به مقدار دلخواه

زعفران: به مقدار دلخواه

طرز تهیه:

اول سویا ها رو توی آب میخیسونیم(من سویای دانه درشت مکسوی رو پیشنهاد میدم, طعمش از بقیه بهتره), همزمان پیازهای رنده شده  رو سرخ میکنیم(با روغن کم.چون گردو توی خورشت روغن میندازه واگه اینجا روغن زیاد باشه خورشت زیادی چرب میشه), یکم که طلایی شدن سویاها  رو آبکش میکنیم وبه پیازها اضافه میکنیم, یک عدد فلفل سبز تند رو هم دو تکه میکنیم و به سویا ها اضافه میکنیم وبا هم یه تفت ساده میدیم در حدیکه سویاها یه کم طلایی بشن(مقدار فلفل بستگی به علاقه خودتون داره.این غذا رو میشه کاملا بدون فلفل پخت,استایلش این نیست که تند باشه, منتهی تو خونه ما همه یکم تندی رو دوست دارن).

گردوها رو آسیاب میکنیم, یا اگر به آسیاب دسترسی نداشتیم با رنده خیلی خیلی ریز رنده میکنیم, مهمه که گردوها حتما یا آسیاب بشن یا با رنده خیلی خیلی ریز رنده بشن ودرشت نباشن. هرچی گردو ریز تر باشه روغنش بهتر خارج میشه و شکل خورشت هم خوش فرمتر ویه دست تر میشه. گردوهای تازه رو انتخاب کنین, اگه گردو کهنه باشه, این احتمال هست که خورشت یه ذره تلخ بشه.

گردوهای آسیاب شده رو به همراه رب انار به مخلوط پیازوسویای یکم تفت داده شده وفلفل سبز اضافه میکنیم. من رب اناریو پیشنهاد میکنم که تیرگیش یکم به سیاهی بزنه, طعمش هم خیلی ترش نباشه, ترش یه ذره متمایل به شیرین باشه. ترجیح میدم طعم خورشت بیشتر ترش باشه تا شیرین ولی خیلی هم ترش نباشه. بسته به ذائقه خودتون میتونین رب انار ترشتر یا شیرینتر استفاده کنین.اگر خورشت شیرین رو میپسندین میتونین بسته به سلیقتون یک یا دو قاشق غذاخوری شیره خرما به این مخلوط اضافه کنین, یا اگر شیره خرما ندارین به جاش شکر استفاده کنین. ولی من نه شکر میریزم نه شیره خرما. خونه ما همه ترجیح میدن خورشت طعمش یکم ترش باشه(نه خیلی ترش).

بعد به مخلوط رب اناروگردو وسویاوپیازوفلفل تفت داده شده(گردو رو تفت نمیدیم,فقط سویا وپیاز وفلفل),یکم نمک اضافه میکنین وچند پیمانه آب. مقدار آب بستگی به این داره که میخواین چقد خورشتتون روی اجاق باشه. من خورشتم حدودا یک ساعت ونیم روی اجاق بود با شعله تقریبا ملایم, پنج پیمونه آب توش ریخته بودم(مقدار آب بستگی داره به اینکه خورشت غلیظتر رو ترجیح بدین با رقیقتر. من غلیظ رو ترجیح میدم. مهم این هست که سعی کنین آب رو همون اول به اندازه کافی بریزین وهی وسطش دوباره آب به خورشت اضافه نکنین, اگه آب رو از همون اول به اندازه کافی بریزین خورشت یک دست تر وجاافتاده تر میشه. البته میتونین وسطش هم اگه آبش کم بود آب اضافه کنین. اینجوری هم خوب میشه, ولی اگه همون اول به اندازه کافی بریزین خوش طعمتر وخوش قیافه تر میشه). ده دقیقه مونده به خاموش کردن زیر خورشت, زعفرانی که با یه ذره قند آسیاب شده رو به خورشت اضافه میکنین. خورشت باید حداقل چهل وپنج دقیقه روی اجاق باشه تا روغن گردوها خوب خارج بشه. من برای اینکه غلیظتر بشه وروغن گردوها بیشتر خارج بشه گذاشتم حدود یک ساعت ونیم روی اجاق باشه.

این غذا رو با چلو سرو کنین یه غذای خیلی خوشمزه میشه

نوش جان

پ.ن. به فهرست وبلاگم یک موضوع اضافه کردم:"گیاهخواری". ازین به بعد اگر خواستم طرز تهیه غذاهای گیاهی رو توی وبلاگم پست کنم  پستها رو زیر عنوان "گیاهخواری" قرار میدم توی فهرست وبلاگم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت   توسط سارابانو | 

خونه مامانبزرگ چی داره که وقتی ازش برمیگردی, حس میکنی اینقدددددددد پر از عشقی؟

 از خونه مامانبزرگم برمیگردم, حس میکنم تواناییم برای دوست داشتن چندین برابر شده!  چندین برابر!

همین امروز بعدازظهر برگشتم, ولی دلتنگ نگاه مهربونشم, دلم تنگه برای خلوص وصداقت لبخنداش, برای آغوش گرم ونرم ومهربونش که همیشه رو به ماها باز هست, برای صفا وصمیمیتش که ازصمیم قلبش دوست داره هرچی داره ببخشه به بچه هاش ونوه هاش, برای دغدغه های مهربونش که همش مراقب هست بچه هاش ونوه هاش موفق وخوشبخت و شاد باشن

فقط چند ساعت گذشته از آخرین باری که دیدمش ولی شدیدا دلتنگشم!

اهل فکر کردن به ازدواج وبچه دار شدن وتشکیل خانواده واینجور چیزا نیستم, حداقل فعلا که نیستم(مگر اونکه واقعا عاشق بشم, جوری که حس کنم نمیتونم بدون طرف زندگی کنم؛ کسی که مطمئن باشم اونم عاشقم هست), ولی گاهی که میرم پیش مامانبزرگم هوس میکنم یه روزی خودمم مامانبزرگ باشم وهمین حس بینظیرو به نوه هام بدم  دلم نوه های خودمو میخواد!

راهی هست که بدون ازدواج کردن وبدون بچه دار شدن, بشه نوه دار شد؟

عاشقتم مامانبزرگ! خیلی عاشقتم!

پ.ن. راستی من هنوز نمیفهمم این مامانبزرگم چه کار میکنه که اگه سنگم بپزه اینقدددد خوشمزه ولذیذ میشه! دست پخت خودمو دوست دارم, دست پخت مامان وخاله هام رو هم همینطور, ولی هیچ غذایی به خوشمزگی غذاهای مامانبزرگم نمیشه!!! یه ماکارونی یا کوکو سبزی ساده هم که میپزه آدم احساس میکنه داره یه مائده بهشتی میخوره بسکه لذیذه!!!! چه کار میکنه که غذاهاش اینجوری میشه؟ من هیچ نمیدونم!

عاشقتم مامانبزرگ تپل مپلم با اون غذاهای خوشمزه ومهربونیای خوشمزه ترت! خیلی عاشقتم!   آرزو میکنم صدوهفتادسال شاد وخوشبخت وسالم زنده باشی و سایه مهرت روی سرمون باشه 

پ.ن. موضوع زندگی کمال نیست, درک کردن وحقیقت بخشیدن به عشق است.

دنیون برینکلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت   توسط سارابانو | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خواهش میکنم درصورت تمایل به استفاده از مطلبی ازین وبلاگ،بدون اجازه،ومخصوصا بدون ذکر منبع ونویسنده وآدرس وبلاگ،از هیچکدوم از ارسالهام استفاده نکنین که راضی نیستم...

پیوندهای روزانه
اکهارت تله
کانون دیده بانان زمین
کانون انسان پاک، زمین پاک
موسسه بررسی علمی آگاهی
مجله پزشکی
پزشکان بدون مرز
Diet and fitness today
سلامت نیوز
science at the tipping point/skeptiko
Institute of Noetic Sciences(موسسه علوم نوئتیک)
تجربیات نزدیک به مرگ(مجمع بین المللی)
بکاریم برای زمین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
آرشیو موضوعی
گیاهخواری(اوولاکتو وجترینیزم)
پیوندها
دکتر فرشاد نظرآقایی (یوگای ایران)
دکتر مهدی موسوی(غزل پست مدرن/ وبلاگ)
دکتر مهدی موسوی(غزل پست مدرن/سایت)
مریم عزیزم (قطره باران)
فاطمه اختصاری(رقص روی سیم خاردار)
رومینا عابدی عزیزم
بهرام خلیلی (خودکشی به شرط چاقو)
سورملینا زند
خودشناسی(آدم وحوا)
به یاد یوسف
علی کریمی کلایه (وناش)
مجتبی تیمورنیا
یوگا(بریتنی تروبریج)
گری شوارتز(دکترای روانشناسی،استاددانشگاه آریزونا،پژوهشگر،فراروانشناس)
دکتر علیرضا شیری(مدرس دانشگاه/مدرس روانشناسی عمقی/عضو پژوهشکده علوم شناختی)
رسیده های نچیده(مهدی آخرتی/ شعر)
گاه نوشتهای منصور بنانی
یوگا
یوگا سلام
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM